
ای کاش در چشمانت تردید را دیده بودم
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
ای کاش که آن رفتم از آسمان گل بچینم
جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی
آن شب نمیدانی.تا صبح لرزیده بودم
آن شب تو با خود نگفتی که بر سر من چه آمد
با خود نگفتی ز دستت.من باز رنجیده بودم
انگار پی برده بود ز دستت دیوانه بودم
تو عاشق من نبودی من دیر فهمیده بودم
از آن شب سرد پاییز که چشم من به تو افتاد
گفتم ای کاش که شبها هرگز نخوابیده بودم
از کوچه که میگذشتم حتی نگاهم نکردی
چشمت پی دیگری بود.این را دیر فهمیده بودم
آن شب من و اشک و مهتاب تا صبح با هم نشتیم
ای کاش یک خواب بد بود چیزی که من دیده بودم
تو اهل آن دور دستی .من یک اسیر زمینی
عشق زمین و افق را.ای کاش سنجیده بودم....
التماس دعا....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 23:4  توسط پسرتنها
|
شاید آن روز که سهراب نوشت:
تاشقایق هست زندگی باید کرد...
خبری از دل پردرد گل یاس نداشت...
بايد اين طور نوشت:
هرگلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس...
زندگي اجباريست
زندگي در گرو خاطرهاست
خاطره در گرو فاصله هاست
فاصله تلخ ترين خاطره هاست...



+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 21:19  توسط پسرتنها
|
با عرض سلام خدمت تمای دوستان گلم بلاخره بعد از دوسال نیم برگشتیم خیلی خوشحالم فعلا
کاش پرده میفهمید
که تا پنجره باز است فرصت رقصیدن دارد
کاش میفهمید که باد همه ی فرصت اوست
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 23:52  توسط پسرتنها
|
اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ..... بدون کار "خدا " بوده ! اگه بي
محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ..... بدون کار "خدا " بوده ! اگه گريه
هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ..... بدون تنها
محرمت "خدا " بوده ! حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت
کرده ..... شک نکن تنها مرهمت "خداست" که از سر تواضع يه بهونه واسه
نوازشت گير آورده ! آخه مي دوني ؟ "خدا" خيلي تنهاست
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:16  توسط پسرتنها
|
شیشه ای میشکند...یک نفر می پرسد چرا شیشه شکست؟
مادر میگوید شاید این رفع بلاست.یک نفر زمزمه کرد... باد سر وحشی
مثل یک کودک شیطان آمد شیشه پنجره را زود شکست...
کاش امشب که دل من مثل آن شیشه مغرور شکست،عابری خنده کنان
می آمد...و یک تکه از آن را بر میداشت...اما حیف نشد...یعنی ارزش دل من
از شیشه کمتر است؟؟؟که هیچ کس نپرسید یک نفر دلداری نداد...
عیدتون مبارک دوستان


+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 16:32  توسط پسرتنها
|
با سلام به تمامی دوستان عزیز و مهربان
نمیدونم شایداخرین پستم باشه
آخه من از این تنهای میخام به یه تنهایی دیگه سفر کنم اسمش هست خدمت
دارم میرم خدمت چیزی ندارم بگم همتونو دوست دارم به همتون عادت کرده بودم
اینم بگم من دیر دیر میام و بهتون سر میزنم یعنی مزاحمتون میشم
از همگی دوستان (خانوم شادکام،دختر تنها،آبجی مرجان گلم،سمانه خانوم، عمو جونم، سونیا
خانوم،سکوت جان
،علی اغا،آرزو خانوم حمید وشیرین ووو )کمال تشکر را دارم .
و کلام اخر از همگی میخام که حلالم کنید
التماس دعا
خداحافظ
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 22:35  توسط پسرتنها
|
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغا ز شود
اسلام علیک یا ابا عبد الله
التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:7  توسط پسرتنها
|
مهربانم!در سکوت شب و به دور از غو غای روزهای شلوغ و پر از دغدغه
این دنیا،راز دل گفتن برای تو چه آرامشی به دل میدهد.تو تنها کسی
هستی که از دلتنگی ها و حرفهای دلم خسته نمی شوی و به راستی
که تو بهترین پناهی و امید هر دل خسته،
دوستت دارم و شادم از اینکه تو را دارم،خدای من...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 21:16  توسط پسرتنها
|
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکارو جا گذاشتی
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو توی جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی می گه
می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 13:40  توسط پسرتنها
|
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا
عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست
دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار
کشيدنم را پنهان خواهم کرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:15  توسط پسرتنها
|
با سلام به تمامی دوستان منم به نوبه خودم عید سعید فطر و به شما وبلاگ نویسان
تبریک عرض میکنم.
.............................................................................................................
یادش بخیر پارسال این موقع من و داداشم تو راه مشهد بودیم و نماز عید و تو مشهد
خوندیم خیلی دلم هواشو کرده امشب واسه همین خواب نمیریم نمیدونم چرا
همش خیالم میرسه داداشم کنارمه امشب پیشمه ما پارسال با هم قرار گذاشتیم
که اگه امام رضا(ع)اگه بطلبه هر سال عید سعید فطرو بیایم مشهد ولی مثل اینکه
قسمت چیز دیگه بود منم که نمی تونستم برم امشب بر عکس همه ی شما
من خیلی دلم گرفته بهتره بگم خیلی دلم تنگ شده دلم میخاد یه گوشه بشینم
و بغضمو خالی کنم یادش بخیر
التماس دعا
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:3  توسط پسرتنها
|

دوستت داشتم نميدانستی
نمی خواستم بدانی ، دوستت دارم
... !
و
هرگز نمی خواهم بدانی چقدر دوستت دارم
... !
هنگامی كه در برابر ديد گانت سيل اشك چشمانم
و
در زلال چشمان سياهت تراته عاشقانه نگاهم
و
در تمنای نگاهت
لبريز كاسه صبرم و بر گونه هاي زيبايت ارتعاش لبانم
و
در پناه دلپذيرت تكه ضربه های قلبم مشتم را باز كرد
.
بر اين باور بودی كــــــــــــــه رسوا شدم
... !
شايد حق با تو باشد چون دانستی آنچه نمی خواستم بدانی
امــــــــــــــــــــــــــا يقين دارم
سوگند ميخورم هنوز هم و هيچگاه نخواهی دانست
كــــــــــــــــــــــــــه
چقدر دوستت دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:7  توسط پسرتنها
|